اونا هم با ماشین اومدن دنبالمون. اول رفتیم یه جا که شهره معرفی کرده بود. جای خالی نداشت. بعد به پیشنهاد پوریا رفتیم رستوران لُرد. خوب بود فضای قشنگی بود. اونجا شام خوردیم. با کلی مسخره بازی و شوخی. بعد رفتیم یه پارک سمت برج میلاد. اونجا تنقلات خریدن خوردیم. بعد رفتیم یه بستی فروشی که چایی و اینچیزا هم میفروختن. چایی خوردیم. بعدم یه ساعتی تو خیابونا گشتیم و حدود یک و نیم رسوندنمون خونه. پوریا یه ذره خوددارتر و جنتل تره. آرمان هم خوبه، نه اینکه پسر بدی باشه، ولی یذره خامی تو رفتارش دیده میشه. ولی هردوشون پسرای خوبی ان. به نظر میاد ازونایی نیستن که بخوان خودشونو جور دیگه ای نشون بدن یا نقاب داشته باشن. خودشونن. منم از اینکه امشب جمع جوری بود که همه خودشون بودن خوشم اومد. بهم خوش گذشت باهاشون. همش میگفتن تو چرا انقد ساکتی. اخه من تو جمعشون غریبه بودم. شهره از قبل میشناختشون. گفتم والا من انقد هم کم حرف میستم ولی تو جمعای جدید حرفم نمیاد! باید بهم اجازه بدین یخم آب شه
برچسب:
نویسنده: دانیال محمودی
تاريخ: سه
شنبه
7 تير
1401 ساعت: 15:05