خرید بک لینک
اونا هم با ماشین اومدن دنبالمون. اول رفتیم یه جا که شهره معرفی کرده بود. جای خالی نداشت. بعد به پیشنهاد پوریا رفتیم رستوران لُرد. خوب بود فضای قشنگی بود. اونجا شام خوردیم. با کلی مسخره بازی و شوخی. بعد رفتیم یه پارک سمت برج میلاد. اونجا تنقلات خریدن خوردیم. بعد رفتیم یه بستی فروشی که چایی و اینچیزا هم میفروختن. چایی خوردیم. بعدم یه ساعتی تو خیابونا گشتیم و حدود یک و نیم رسوندنمون خونه. پوریا یه ذره خوددارتر و جنتل تره. آرمان هم خوبه، نه اینکه پسر بدی باشه، ولی یذره خامی تو رفتارش دیده میشه. ولی هردوشون پسرای خوبی ان. به نظر میاد ازونایی نیستن که بخوان خودشونو جور دیگه ای نشون بدن یا نقاب داشته باشن. خودشونن. منم از اینکه امشب جمع جوری بود که همه خودشون بودن خوشم اومد. بهم خوش گذشت باهاشون. همش میگفتن تو چرا انقد ساکتی. اخه من تو جمعشون غریبه بودم. شهره از قبل میشناختشون. گفتم والا من انقد هم کم حرف میستم ولی تو جمعای جدید حرفم نمیاد! باید بهم اجازه بدین یخم آب شه

برچسب: نویسنده: دانیال محمودی تاريخ: سه شنبه 7 تير 1401 ساعت: 15:05

ینی شهره به من گفت میای امشب دوباره بریم بیرون؟ منم قبول کردم(یه بار هم قبلش رفته بودیم، ینی سه بار تا الان) بار دوم رفتیم یه پارک که اسمش یادم نیساین بار رفتیم باغ رستوران لاله، سمت پونک. اولش که از ماشین پیاده شدیم پوریا به شوخی از شهره پرسید دیگه روزه که نیستی؟ شهره با خنده گفت چرا(نبود) پوریا خندید گفت به جهنم! شهره هم قهر کرد:)نه این که اصلا حرف نزنه ها، ولی نشون میداد که از پوریا ناراحت شده. پوریا هم هییی منت کشی.. ولی تا آخرش شهره تو لاک خودش بود. شام که تموم شد پوریا سریع رفت حساب کنه شهره هم بدو بدو رفت دنبالش که نذاره( من و شهره از اول گفتیم دیگه اگه قراره با هم بریم بیرون باید ما هم دونگ بدیم) هرچند که پوریا آخرشم قبول نکرد و خودش حساب کرد. من و آرمان موندیم تو آلاچیق. منم رفتم کفشامو بپوشم آرمانم پشتم اومد. داشتم میرفتم دنبال بچه ها که آرمان صدام کرد گفت یه لحظه وایسا این پرنده ها رو ببینم، خوشکلن. یه کم نگا کردم و گفتم فک کنم بچه ها رفتن بیرون، بریم پیششون. اونم اومد دنبالم. پوریا تا آخر مسیر مث دیوونه ها رف:/ فک کنم اصابش خورد شده بود که شهره قهر کرده. وقتی نشستیم تو ماشین گوشیمو در اوردم و تو یادداشتای گوشی من و شهره با هم حرف زدیم: (کپی پیست کردم)من: چون گفت به جهنم؟؟؟؟شهره: کلا خوشم نیومد از جواباش باید یاد بگیره چجوری با ی دختر حرف بزنهمن: من خواستم بگم اون روز از حرفش تو گروه ناراحت شدم تو انقد زدی بیچاره رو ترکوندی دیگه من هیچی نگفتم 

برچسب: نویسنده: دانیال محمودی تاريخ: سه شنبه 7 تير 1401 ساعت: 15:05

امروز سر عمل بودم دیدم پیام داد تو واتس و بخاطر رفتارای دیشبش عذرخواهی کردهرفتم تو اتاقی که شهره سر عمل بود، پیام پوریارو نشونش دادم گفتم ببین عذرخواهی کرده شهره گفت غلط کرده باید یاد بگیره چجوری حرف بزنه و رفتار کنه با دخترا.گفتم پس من چیزی که تو دلمه رو بهش میگمخندید گفت بگو، هرررچی تو دلته بریز بیرون

برچسب: نویسنده: دانیال محمودی تاريخ: سه شنبه 7 تير 1401 ساعت: 15:05

صفحه بندی